پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

از نور یار چون نفسم خانه روشن است

بیرون برید شمع که کاشانه روشن است

نازم به فیض عشق که در خانقاه و دیر

چشم و چراغ شمع به پروانه روشن است

از حسن دوست دم به دم اسرار گفتن است

هر چند قدر گوهر یکدانه روشن است

صد شمع سوختم که خرد پیش بر دمد

پنداشتم که دیده ی فرزانه روشن است

ای شیخ شهر تیره دلان را چراغ باش

دل های ما ز گریه ی مستانه روشن است

محرم چه آگه از الم بی نصیبی است

داغی است این که بر دل دیوانه روشن است

گفتی ز عشق یافت دلت روشنی، بلی

آتش به خان و مان زده را خانه روشن است

عرفی خطای ما و تو محتاج عذر نیست

عذر خطای مردم دیوانه روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶منم که طاعت بت لازم سرشت من است
  2. غزل شمارهٔ ۸۷گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است
  3. غزل شمارهٔ ۸۸درد نایافت ز بی دردی اقبال من است
  4. غزل شمارهٔ ۸۹ممنون ترکتازی گردون دل من است
  5. غزل شمارهٔ ۹۰مگر زمانه اسیر کمند آه من است
  6. غزل شمارهٔ ۹۱اندوه هجر پیشه و شادی من است
  7. غزل شمارهٔ ۹۲من بلبل آن گل که گلابش همه خون است
  8. غزل شمارهٔ ۹۳تنها نه دلم باده ی نابش همه خون است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.