پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

رسید مژده و قاصد مقیم خرگه ماست

که بر گزیده توفیق، جان آگه ماست

کسی که چاه ملامت به راه می کندی

به ریسمان خود اکنون فتاده در چه ماست

ز شیخ شهر شنو درس و علم ما آموز

که هر چه رد مشایخ بود موجه ماست

خروش و ولوله ی عالمان شهرآشوب

گناه حوصله ی تنگ ظرف بی ته ماست

ز طرف درگه دارا نتیجه ای مطلب

که آستانه ی جانان دل مرفه ماست

مقیم شهپر عنقاست محمل عشاق

از این چه باک که صد کوه فتنه در ره ماست

مباش عمزده عرفی که زلف قامت دوست

جزای همت عالی و دست کوته ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲کسی که بر اثر مدعای خویشتن است
  2. غزل شمارهٔ ۸۳از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
  3. غزل شمارهٔ ۸۴از نور یار چون نفسم خانه روشن است
  4. غزل شمارهٔ ۸۵نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است
  5. غزل شمارهٔ ۸۶منم که طاعت بت لازم سرشت من است
  6. غزل شمارهٔ ۸۷گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است
  7. غزل شمارهٔ ۸۸درد نایافت ز بی دردی اقبال من است
  8. غزل شمارهٔ ۸۹ممنون ترکتازی گردون دل من است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.