پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

ما را به طرب موعظت و پند حرام است

بر اهل محبت دل خرسند حرام است

در مذهب ما تشنه لبان، شربت کوثر

بی چاشنی آن لب چون قند، حرام است

ناصح مگشا لب که گنه کار نگردی

در شرع ملامت زدگان پند حرام است

در آرزوی وصل که در باغ محبت

چندین ثمر نخل برومند حرام است

دارم هوس دیدن ماهی که به رویش

غیر از نظر لطف خداوند حرام است

محرومی یعقوب از آن است که بگزید

شرعی که در آن دیدن فرزند حرام است

یا رب چه بلایی است که در مذهب خوبان

دشنام حلال است و شکرخند حرام است

زندانی غم باش که در شرع محبت

صیدی که نشد کشته درین بند حرام است

عرفی بود از میکده ی درد قدح نوش

آن باده ننوشد که بگویند حرام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶باز آتش غم دست در آغوش رخس ماست
  2. غزل شمارهٔ ۷۷زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست
  3. غزل شمارهٔ ۷۸کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است
  4. غزل شمارهٔ ۷۹نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
  5. غزل شمارهٔ ۸۰رسید مژده و قاصد مقیم خرگه ماست
  6. غزل شمارهٔ ۸۱پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن است
  7. غزل شمارهٔ ۸۲کسی که بر اثر مدعای خویشتن است
  8. غزل شمارهٔ ۸۳از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.