پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را

آب و هوا ز باده کن، باغچه ی نیاز را

صورت حال چون شود، بر تو عیان که همچو سرو

ناز تو جنبش از قلم ، چهره گشای راز را

آه که طبل جنگ و آن گه به گاه آشتی

چاشنی ستم دهد، لطف الم گداز را

تا حرم فرشتگان از دل و دین تهی شود

رخصت جلوه ای بده، حجله نشین ناز را

ای که گشود چشم جان ، در طلب حقیقتی

طرف نقاب بر فکن ، پردگی حجاز را

شربت ناز را کند، تلخ به کام دلبران

عرفی اگر بیان کند، چاشنی نیاز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹منم که یافته ام ذوق صحبت غم را
  2. غزل شمارهٔ ۱۰در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
  3. غزل شمارهٔ ۱۱التفاتی نیست با امید مطلوب مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۲عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۳چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۴به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۵هر دم زند هوس به چراغ دگر مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۶چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.