پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

در باغ طبیعت بفشردیم قدم را

چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را

نوبت به من افتاد، بگویید که دوران

آرایشی از نو بکند مسند جم را

در بحث دل و عشق تصرف نتوان کرد

در خون کشد این مساله برهان حکم را

الماس بود طعنه شنو از جگر ما

بیهوده به زهرآب مده تیغ ستم را

در روضه چو با این دهن تلخ بخندم

بس غوطه که در زهر دهم باغ ارم را

ما سجده بر سایه ی دیوار کنشتیم

از بی ادبان پرس حرم گاه صنم را

عرفی غم دل گر طلب جان کند از تو

زنهار بر افشان و مرنجان دل غم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۳چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۴به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۵هر دم زند هوس به چراغ دگر مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۶چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۷شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را
  7. غزل شمارهٔ ۱۸نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.