پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را

یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را

غم می کشد عنانم من هم شتاب دارم

از هم دعا بگویند یاران شادمان را

مستانه گر بتازم، عیبم مکن که شوقش

گرمی دهد به مرکب، نرمی دهد عنان را

گفتم به گوش توفیق، ای دشمن مروت

تا کی فراق خرمن این مور ناتوان را

گفتا مروت این است، کز پا در افکنیمش

تا آن که جوید از غیر، وز خود نیابد آن را

آوارگیست رهبر در وادی محبت

توفان بود معلم دریای بی کران را

عرفی به گیتی از خلد آمد که باز گردد

غافل که تازه پرواز گم سازد آشیان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را
  2. غزل شمارهٔ ۲۱تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
  3. غزل شمارهٔ ۲۲از تو نوشت و داد دل آرمیده را
  4. غزل شمارهٔ ۲۳دادم به چشم او دل اندوه پیشه را
  5. غزل شمارهٔ ۲۴تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۵فارغیم ای عاملان حشر ز احسان شما
  7. غزل شمارهٔ ۲۶صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
  8. غزل شمارهٔ ۲۷ار نالهٔ شبانه اثر برده‌ایم ما
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.