پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را

عداوت با دل من باد زهر آلود نیشان را

به من بیگانگان را کی دل هم صحبتی ماند

که با من صحبت غم می کند بیگانه خویشان را

دمی صد چشمه هایی ۰۰۰ از دلم سر آمد و شادم

که محکم نیست ایمان محبت صبر کیشان را

نه با من با یکی از اهل دل دوستی می کن

ولی در کار هست آخر سر زلف پریشان را

عذاب دوزخ آشامان به آتش خون کند ایزد

مگر در سینه ی آسودگان اندازد ایشان را

برو عرفی به کوی بی غمان پژمرده ی مرهم

که این جا با نمک همه نیست الفت سینه ریشان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲از تو نوشت و داد دل آرمیده را
  2. غزل شمارهٔ ۲۳دادم به چشم او دل اندوه پیشه را
  3. غزل شمارهٔ ۲۴تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۵فارغیم ای عاملان حشر ز احسان شما
  5. غزل شمارهٔ ۲۶صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
  6. غزل شمارهٔ ۲۷ار نالهٔ شبانه اثر برده‌ایم ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۸نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۹نداد نور شراری چراغ هستی ما
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.