پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

نداد نور شراری چراغ هستی ما

گلی نچید ز شاخ، دراز دستی ما

عنایت صمدی رد کفر ما نکند

اگر کمال به دیر و صنم پرستی ما

سر فتادگی تا به عرش می ساید

کلاه فخر بلندی ربود پستی ما

ز نیم مستی ما زآن کرشمه می‌بارد

که چشم شاهد عشق است نیم مستی ما

دمی که عشق بتازد به قلب ما عرفی

به تاق عرش نشیند غبار هستی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱دلم در کعبه‌ای رو کرد و همت جوید از دل‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۳۲از بس که در معارضه دیدم مثال‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۳۳صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
  4. غزل شمارهٔ ۳۴دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب
  5. غزل شمارهٔ ۳۵صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
  6. غزل شمارهٔ ۳۶گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت
  7. غزل شمارهٔ ۳۷صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
  8. غزل شمارهٔ ۳۸نعره زد عشق دین ما بگریخت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.