پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت

در مملکت عشق نشینم به خلافت

هر چند که در خورد جمالت نظری نیست

حیف است که پنهان بود آن حسن لطافت

تا دختر رز دست در آغوش برقصید

گو محتسب شهر مکن ترک ملامت

هر چند که شمشیر به بیگانه نراند

بر حوصله ی عشق بکش تیغ ظرافت

آلودگی از دهنم دور نگردد

گر چشمه ی کوثر کنمش صرف نظافت

در عشق چه یک گام و چه صد مرحله، عرفی

تا شوق نباشد نشود طی مسافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
  2. غزل شمارهٔ ۳۸نعره زد عشق دین ما بگریخت
  3. غزل شمارهٔ ۳۹عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۰غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست
  5. غزل شمارهٔ ۴۱مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
  7. غزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
  8. غزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.