پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست

باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست

برهمن چون بست زنارم، مغان گفتند حیف

کاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست

می تراود می به جام و جام می آید به لب

نیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست

شرمسار از همت عشقم که در هنگام نزع

اضطراب جان سپردن مانع دیدار نیست

با سر هر موی تو هر صنف را صد دعوی است

گرچه یک مو از کسی، طبع تو منت دار نیست

انتظار نو بهار از تنگ چشمی های ماست

صد تماشا هست در گلخن که در گلزار نیست

سوزن عیسی بیفکن، رشته ی مریم بسوز

خلوت عشق است، هان، آلودگان را بار نیست

هان ره عشق است و کج رفتن ندارد بازگشت

جرم را این جا عقوبت هست و استغفار نیست

هر سر مویم کلیمی لن ترانی بشنو است

باز گو، بگشای لب، این جا ادب درکار نیست

می روی با غیر و می گویی بیا عرفی تو هم

لطف فرمودی برو کین پای را رفتار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
  3. غزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
  4. غزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب است
  5. غزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
  6. غزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
  7. غزل شمارهٔ ۴۷تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است
  8. غزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.