پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

صد فوج عشوه از نظر من گذشته است

تا شهسوار عشوه گر من گذشته است

چون نگذرد به جور که از راه تجربه

بر ناله های بی اثر من گذشته است

بیچاره عافیت که ز وی تا بریده ام

عمرش به جستن خبر من گذشته است

شادی به دستگیری من آمد، مرا نیافت

صد تیره آب غم ز سر من گذشته است

هر جا که بگذرم به طلب نقش پای غم

کان فتنه خوی بر اثر من گذشته است

عرفی ببزم قدس بر آن نظم گوهرش

کانجا حکایت از نظر من گذشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب است
  2. غزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
  3. غزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
  4. غزل شمارهٔ ۴۷تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است
  5. غزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
  6. غزل شمارهٔ ۴۹تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است
  7. غزل شمارهٔ ۵۰ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
  8. غزل شمارهٔ ۵۱هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.