پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست

کز پریشانی فغان از پیر کنعان بر نخاست

وه که تا لب های من آلوده از افغان نکرد

تشنگی از هر طرف، جویی به حیوان بر نخاست

باغبان عشق با دعوی به رضوان گفت خیز

تا در هر باغ نگشادیم رضوان بر نخاست

عشق را نازم که شاه حسن در بزم ازل

بهر دل تعظیم کرد، از بهر ایمان بر نخاست

بی نیازی کن که گرد کوچه ی افتادگی

دام را دریوزه تا نگرفت انسان بر نخاست

تا دل تحت الثری از کشتگان عشق سوخت

لیک دردی از شهادت های انسان بر نخاست

شد به اوج غم بسی رد و بدل عرفی نهاد

کین محیط از موج سالم بود، طوفان بر نخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
  2. غزل شمارهٔ ۴۹تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است
  3. غزل شمارهٔ ۵۰ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
  4. غزل شمارهٔ ۵۱هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است
  5. غزل شمارهٔ ۵۲دورم از کوی تو، جا در زیر خاکم بهتر است
  6. غزل شمارهٔ ۵۳بیدادگری روی تو اندازه ی راز است
  7. غزل شمارهٔ ۵۴از آن ز شربت صلحم هوای پرهیز است
  8. غزل شمارهٔ ۵۵جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.