پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است

ناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است

با قسمت خود هر که تو بینی جم و دارا است

محتاجی مردم همه آن سوی حساب است

سیرابی و لب تشنگی از هم نشناسیم

این است که آسایش ما عین عذاب است

حرمان مرا شوق دهد نشاء مقصود

بس تشنه فرو مرد ندانست که آب است

گر کبک دل من نزند قهقه ی ذوق

معذور همی دار که در چنگ عقاب است

توفیق بهانه است اگر عازم راهی

بشتاب که سرمایه ی توفیق شباب است

دی پیر مغان گفت دلم سوخت که عرفی

جویای رموز است ولی بیهده یاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
  2. غزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
  3. غزل شمارهٔ ۴۷تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است
  4. غزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
  5. غزل شمارهٔ ۴۹تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است
  6. غزل شمارهٔ ۵۰ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
  7. غزل شمارهٔ ۵۱هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است
  8. غزل شمارهٔ ۵۲دورم از کوی تو، جا در زیر خاکم بهتر است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.