پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

امید صلح از آن با شکیب ایوب است

که دشمن آشتی انگیز و دوست محجوب است

همین عطیه به هر حال خوشدلم دارد

که هر چه رفت به عنوان خیر محسوب است

تهی بساطی این عهد بین که بی من و تو

زمانه نازکش و آفتاب محبوب است

نسیم پیرهن می برد از هوش ور نه

به رود نیل ز کنعان دو گام یعقوب است

خبر نیافته عرفی ز طبع نازک دوست

زبان بکش قلم این جا نه جای مکتوب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
  2. غزل شمارهٔ ۴۷تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است
  3. غزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
  4. غزل شمارهٔ ۴۹تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است
  5. غزل شمارهٔ ۵۰ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
  6. غزل شمارهٔ ۵۱هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است
  7. غزل شمارهٔ ۵۲دورم از کوی تو، جا در زیر خاکم بهتر است
  8. غزل شمارهٔ ۵۳بیدادگری روی تو اندازه ی راز است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.