پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست

نوگلی چیده‌ام آن گوشهٔ دستار کجاست

یک سبو می به در صومعه آرم که دگر

می‌فروشان بستانند که بازار کجاست

خرمن آن ده دنیا به جوی گو بفروش

آن که داند که سر کوچهٔ خمار کجاست

گام اول به سرت بر نهم اندر طلبش

گر بدانم که گشایندهٔ اسرار کجاست

عرفی از پرده برون شو که جهان گلزار است

این تماشا به سراپردهٔ پندار کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
  2. غزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
  3. غزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب است
  4. غزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
  5. غزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
  6. غزل شمارهٔ ۴۷تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است
  7. غزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
  8. غزل شمارهٔ ۴۹تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.