پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت

غم روغن تلخی به چراغ دل ما ریخت

ساقی چو می عشق تو می کرد به ساغر

هر صاف که آید به ایاغ دل ما ریخت

هر گرد ملالی که برفتند ز دل ها

عشقت همه بر روی فراغ دل ما ریخت

فریاد که هر دل که به دیوار غم او

بر کوفت سری چون ز دماغ دل ما ریخت

آبی که بنوشید خضر، وه، که ز مژگان

در بادیه غم به سراغ دل ما ریخت

این گریه که برگشت به دل از ره دیده

صد دانه ی الماس به داغ دل ما ریخت

عرفی جگر افشان نبود ناله ی هر دل

این برگ ز گلدسته ی باغ دل ما ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۰غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۴۱مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
  5. غزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
  6. غزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب است
  7. غزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
  8. غزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.