پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت

متاع شادی و غم جمع بود در هم سوخت

که زد به داغ دلم دامن کرشمه که باز

به نیم شعله هم خان و مان مرهم سوخت

فروغ حسن تو در گلشن بهشت افتاد

که برگ لاله و گل در میان شبنم سوخت

به العطش مگشا لب که خضر وادی عشق

گلوی تشنه به آب حیات و زمزم سوخت

جز آب ساقی عشقم که جام جرعه ی او

کلیم را کف دست و مسیح را دم سوخت

دلم به گوشه نشینان عشق می لرزد

که حسن او گل شوخی بچید و عالم سوخت

به لوح مشهد پروانه این رقم دیدم

که آتشی که مرا سوخت خویش را هم سوخت

خوشم که سوخت دو کون از غمت وزین خوشتر

که کس به داغ دل عرفی از غمت کم سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸نعره زد عشق دین ما بگریخت
  2. غزل شمارهٔ ۳۹عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۰غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۴۱مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
  6. غزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
  7. غزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب است
  8. غزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.