پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب

غم چو گو ۰۰۰ رفت، برگ و نوا از او طلب

یا به دعا غیر درد، از در ایزدی مخواه

یا به طلب اگر خوشی، برگ و نوا از او طلب

جون روش عهد ما، کرده فلک واژگون

تشنه رسی چو خضر، زهر فنا از او طلب

آن که کشید یک شراب، زو مطلب درد و صاف

وآنکه خورد نوش زهر، درد و دوا از او طلب

از چه روی به نزد شیخ، جانب عرفیم شتاب

مطلب اگر های و هوی است، خیز و بیا از او طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت
  2. غزل شمارهٔ ۳۷صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
  3. غزل شمارهٔ ۳۸نعره زد عشق دین ما بگریخت
  4. غزل شمارهٔ ۳۹عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۰غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۴۱مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
  8. غزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.