پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

گفت‌وگوی غم یعقوب بود پیشهٔ ما

بوی پیراهن یوسف دهد اندیشهٔ ما

اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیست

روبه از بی‌جگری رم کند از بیشهٔ ما

کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است

قوت بازوی دل می‌طلبد تیشهٔ ما

در دل ما غم دنیا غم معشوق شود

باده گر خام بود پخته کند شیشهٔ ما

عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروخت

لله الحمد که آزاد شد از پیشهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲از بس که در معارضه دیدم مثال‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۳۳صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
  3. غزل شمارهٔ ۳۴دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب
  4. غزل شمارهٔ ۳۵صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
  5. غزل شمارهٔ ۳۶گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت
  6. غزل شمارهٔ ۳۷صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
  7. غزل شمارهٔ ۳۸نعره زد عشق دین ما بگریخت
  8. غزل شمارهٔ ۳۹عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.