پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان ما

در خمار معجز افتد عیسی از درمان ما

آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن

صد شب یلداست در هر گوشهٔ زندان ما

ما خجل اما سخن در صنعت مشاطه است

گر نمود کفر دارد شاهد ایمان ما

زخم ها برداشتیم و فتح ها کردیم، لیک

هرگز از خون کسی رنگین نشد میدان ما

چشم اگر باز است و گر پوشیده از هم نگسلد

آمد و رفت نظر در دیدهٔ حیران ما

نی ز عصمت پاک دامانیم کز ناموس و ننگ

می‌کند آلودگی پرهیز از دامان ما

معنی روشن برون می‌جوشدم عرفی ز دل

در سیاهی می‌نگنجد چشمهٔ حیوان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰گفت‌وگوی غم یعقوب بود پیشهٔ ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۱دلم در کعبه‌ای رو کرد و همت جوید از دل‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۳۲از بس که در معارضه دیدم مثال‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۳۳صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
  5. غزل شمارهٔ ۳۴دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب
  6. غزل شمارهٔ ۳۵صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
  7. غزل شمارهٔ ۳۶گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت
  8. غزل شمارهٔ ۳۷صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.