پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است

گر قادری ببخش چراغی به شام ما

ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت

دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما

در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست

داغ است شیخ شهر ز عیش مدام ما

در روزگار نیست رسولی که بی حسد

در گوش چون تویی برساند پیام ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۹نداد نور شراری چراغ هستی ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۰گفت‌وگوی غم یعقوب بود پیشهٔ ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۱دلم در کعبه‌ای رو کرد و همت جوید از دل‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۳۲از بس که در معارضه دیدم مثال‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۳۳صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
  7. غزل شمارهٔ ۳۴دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب
  8. غزل شمارهٔ ۳۵صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.