پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷

شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را

آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را

کین را به مهر مفروش ای عشق دوست دشمن

زین بهترک فرا گیر یاران خرده دان را

تا کی فروشم آخر بی سود گوهر مهر

هر چند گفته باشم من دوستم زیان را

من بلبل بهشتم اما درین گلستان

در روز بد نهادم بنیاد آشیان را

پروای کشتنم نیست اما به موسم گل

آب و هوای گلشن آتش کند جهان را

بشنو ترانه ی عشق ای بلبل بلاغت

بیدار ساز گوشت در خواب کن زبان را

عشقم ببست و افکند در پیش درد و محنت

سلطان شکار لاغر بخشد ملازمان را

عرفی نکرد صیدی در دشت معرفت لیک

بنشاند پر به ناوک، بر بسته زه کمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را
  3. غزل شمارهٔ ۲۱تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
  4. غزل شمارهٔ ۲۲از تو نوشت و داد دل آرمیده را
  5. غزل شمارهٔ ۲۳دادم به چشم او دل اندوه پیشه را
  6. غزل شمارهٔ ۲۴تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۵فارغیم ای عاملان حشر ز احسان شما
  8. غزل شمارهٔ ۲۶صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.