پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا

که آرزوی دل آورد در کنار مرا

به راه عشق نگیرم ز شوق بال و پری

که نی پیاده شمارند نی سوار مرا

فغان ز منشأ دون همتی، کزین شادم

که هیچ کام نیارد به انتظار مرا

نه رام مردم اهلم نه صید مرشد شهر

نشسته ام که نسیمی کند شکار مرا

ز بیم فتنه ی شادی چو کودکان همه عمر

غمت گرفته در آغوش و در کنار مرا

میا به ملک عدم، آن چنان مکن عرفی

که بی غمی نشناسد در این دیار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵هر دم زند هوس به چراغ دگر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۶چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۷شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را
  4. غزل شمارهٔ ۱۸نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را
  5. غزل شمارهٔ ۱۹تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را
  6. غزل شمارهٔ ۲۰به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را
  7. غزل شمارهٔ ۲۱تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
  8. غزل شمارهٔ ۲۲از تو نوشت و داد دل آرمیده را
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.