پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴

به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا را

که جان ز شرم نماید ز آستین ما را

نظر به حال دل آن پر غرود نگشاید

که سیر دیده نبیند متاع یغما را

امید مغفرتت بس مرا که هم امروز

که می کشد غمت انتقام فردا را

به این جمال چو آیی برون به معجز عشق

ز کام خلق برم لذت تماشا را

لبت به خنده مرا می کشد، چه بد بختم

که داده خوی اجل، بخت من مسیحا را

چو یوسفم گذرد در بهشت بر صف حور

نشان دهم به تو هر گام صد زلیخا را

اگر اجازت عرفی اشاره فرماید

تهی کنم ز گهر گنج رمز ایما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶در نو بهار باده ننوشد کسی چرا
  2. غزل شمارهٔ ۷خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
  3. غزل شمارهٔ ۸گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
  4. غزل شمارهٔ ۹منم که یافته ام ذوق صحبت غم را
  5. غزل شمارهٔ ۱۰در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
  6. غزل شمارهٔ ۱۱التفاتی نیست با امید مطلوب مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۲عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۳چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.