پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود اینجا

از آنجا آن‌که می‌جویی به می‌خواران نمود اینجا

به جان رنگی که اینجا در دل اسلامیان بینی

مغان را نیز بود اما صفای می زدود اینجا

محبت شمع بزم قدس و ما پروانهٔ بیرون

چه حال است این نمی‌دانم چراغ آنجا و دود اینجا

بیا در زمرهٔ رندان به بی‌باکی و می درکش

که بدمستی نمی‌داند به‌جز فریاد عود اینجا

به هر سو می‌روم بوی چراغ کشته می‌آید

مگر وقتی مزار کشتگان عشق بود اینجا

نوای نغمهٔ منصور، عرفی، نغز می‌دانی

ولی تن زن که خاموش‌اند ارباب شهود اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵می کش و مست عشوه کن، نرگس می پرست را
  2. غزل شمارهٔ ۶در نو بهار باده ننوشد کسی چرا
  3. غزل شمارهٔ ۷خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
  4. غزل شمارهٔ ۸گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
  5. غزل شمارهٔ ۹منم که یافته ام ذوق صحبت غم را
  6. غزل شمارهٔ ۱۰در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
  7. غزل شمارهٔ ۱۱التفاتی نیست با امید مطلوب مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۲عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.