پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجا

جلوهٔ مردم آزاده حرام است اینجا

هرکه بگذشت در این کوی به بند افتاده‌ست

طائر بی قفس و دام کدام است اینجا

آن‌که هر گام بلغزید در این کوی برفت

صنعت راهروان لغزش گام است اینجا

عشرت بزم تو زآن است که محنت بر ماست

صبح آن ناحیه وقتی‌ست که شام است اینجا

برو از عشق مچین معرکه ای شیخ حرم

طفل را شیوهٔ بازیچه حرام است اینجا

شوق موسی چه که آن مه چو برآید بر بام

مشعل طور کمندافکن بام است اینجا

در حرم ذکر بتی دیرنشین خاص من است

للَّه الحمد که این زمزمه عام است اینجا

عشق بنشست ز پا در ره جویایی قرب

زاغ اندیشه همان کبک خرام است اینجا

سرّ تقدیر در آن نشئه رسد شحنه به گوش

سر این مسئله نگشای که خام است اینجا

عرفی از هر دو جهان می‌رمد الا در دوست

همه‌جا وحشی از آن است که رام است اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا را
  2. غزل شمارهٔ ۵می کش و مست عشوه کن، نرگس می پرست را
  3. غزل شمارهٔ ۶در نو بهار باده ننوشد کسی چرا
  4. غزل شمارهٔ ۷خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
  5. غزل شمارهٔ ۸گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
  6. غزل شمارهٔ ۹منم که یافته ام ذوق صحبت غم را
  7. غزل شمارهٔ ۱۰در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
  8. غزل شمارهٔ ۱۱التفاتی نیست با امید مطلوب مرا
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.