پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

مست شراب عشقش بی باده مست باشد

بی باده مست یعنی مست الست باشد

دست نگار دارم در دست، کی بریزد

دستی که بر کف او را زین گونه دست باشد

آن را که روی ساقی باشد شراب و ساغر

حق را به حق پرستد کی می پرست باشد

آن را که در سر افتد زین سرو سایه روزی

چرخ بلند پیشش کوتاه و پست باشد

اسرار چشم مستش روزی که فاش گردد

بازار زاهدان را روز شکست باشد

عشق است هست مطلق یعنی حقیقت حق

هستی ندارد آن کو بی عشق هست باشد

شست است زلف خوبان در بحر عشق زانرو

پیوسته ماهی جان جویان شست باشد

ذوق شراب و شاهد دانی که می شناسد؟

آن کز می حقیقت پیوست مست باشد

آن کز سر دو عالم برخاست چون نسیمی

او را به عشق دلبر دایم نشست باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶مأوای غمت جز دل پردرد نباشد
  2. شمارهٔ ۹۷خوبی و بتا از تو جفا دور نباشد
  3. شمارهٔ ۹۸در سر غم تو دارم دستار و سر چه باشد
  4. شمارهٔ ۹۹چه نکته بود که ناگه ز غیب پیدا شد
  5. شمارهٔ ۱۰۰ندانم تا دگربار این دل ریشم چه شیدا شد
  6. شمارهٔ ۱۰۱ای که رخت به روشنی غیرت آفتاب شد
  7. شمارهٔ ۱۰۲مهر رخسار تو داغ عشق بر دل می‌کشد
  8. شمارهٔ ۱۰۳سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشد
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.