پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

ای که رخت به روشنی غیرت آفتاب شد

خفته ز شرم مردمی چشم خوشت به خواب شد

نافه به بوی زلف تو، آمد و گشت خاک ره

گل ز هوای عارضت رفت و در آتش آب شد

سرو چو دید قامتت، رفت به خویشتن فرو

مه ز رخ تواش حیا آمد و در نقاب شد

چشم تو دوش در دلم بست خیال سرخوشی

چون قدح لب توام دیده پر از شراب شد

گفت که هستم، آفتاب، آینه دار روی تو

دود به سر برآمدش زلف تو زان بتاب شد

جمله لطف دلبران روی تو جمع کرد از آن

مصحف حسن را رخت فاتحة الکتاب شد

مطرب عشق نکته ای گفت مگر به گوش کس

کاین جگر حزین ما ز آتش او کباب شد

بخت سعادت ازل هست ملازم درش

آن که به روی دولتش وصل تو فتح باب شد

رفع حجاب کی کند از رخ بخت جاودان

آن که ز روی هستی اش یک سر مو حجاب شد

گنج وصال، آرزو هرکس اگرچه می کند

در سر و کار این طلب عاشق دل خراب شد

دل به دعا وصال او خواسته بود هاتفی

گفت نسیمی این دعا مژده که مستجاب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشد
  2. شمارهٔ ۱۰۴آن آفتاب دولت بر چرخ ما برآمد
  3. شمارهٔ ۱۰۵روح القدس از کوی خرابات برآمد
  4. شمارهٔ ۱۰۶تا فضل خدا بر صفت ذات برآمد
  5. شمارهٔ ۱۰۷بهار آمد بهار آمد بهارِ سبزپوش آمد
  6. شمارهٔ ۱۰۸گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد
  7. شمارهٔ ۱۰۹چنین که چهره خوب تو دلبری داند
  8. شمارهٔ ۱۱۰دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواند
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.