پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

اگر گویم که مهر و مه، ز رخسارت حیا باشد

وگر گویم که انسانی، مرا شرم از خدا باشد

ملک را نیست آن صورت که نسبت کرده ام با او

کمال حسن و زیبایی بدینسان هم تو را باشد

ز چین و جعد گیسویت مرنج ار دم زند نافه

چه آید از سیه رویی که در اصلش خطا باشد

وصالت نیست آن گنجی که بر بیگانه بگشایند

که آن را حاصل است این در که با بحر آشنا باشد

نشان پرسیدم از دلبر، دل گم گشته را گفتا

بجز در بند گیسویم دل عاشق کجا باشد

تن خاکی چو گل گردد نیابی ذره ای در وی

که بی سودای آن جعد و سر زلف دو تا باشد

بیا با ما بشوی ای جان به آب دیده دست از دل

که دل تا زلف او بیند کجا در بند ما باشد

نباشد عهد خوبان را وفا، گویند و می گویم

که خوب آن را توان گفتن که عهدش بی وفا باشد

حریف ما شو ای صوفی که ذکر حلقه رندان

به است از طاعت و زهدی که با روی و ریا باشد

بیا ای ماه سیمین بر به خونم پنجه رنگین کن

کز اقبالت گر این حاجت روا گردد روا باشد

نسیمی با تو شد یکرو قفا زد هر دو عالم را

کسی کو رو به حق دارد دو کونش در قفا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵شب قدر بی قراران سر زلف یار باشد
  2. شمارهٔ ۹۶مأوای غمت جز دل پردرد نباشد
  3. شمارهٔ ۹۷خوبی و بتا از تو جفا دور نباشد
  4. شمارهٔ ۹۸در سر غم تو دارم دستار و سر چه باشد
  5. شمارهٔ ۹۹چه نکته بود که ناگه ز غیب پیدا شد
  6. شمارهٔ ۱۰۰ندانم تا دگربار این دل ریشم چه شیدا شد
  7. شمارهٔ ۱۰۱ای که رخت به روشنی غیرت آفتاب شد
  8. شمارهٔ ۱۰۲مهر رخسار تو داغ عشق بر دل می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.