پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

در سر غم تو دارم دستار و سر چه باشد

جان و جهان چه ارزد یا سیم و زر چه باشد

گفتی نثار ما کن جان و سر و دل و دین

اینها چه قدر دارد وین مختصر چه باشد؟

گفتی به غمزه هردم بنوازمت به تیری

زین عهد اگر نگردی ای سیمبر چه باشد

در عشق اگر چه دارم صدگونه غصه بر دل

زان بیوفا کشیدن بار این قدر چه باشد

ای آن که عشق خوبان دردسر است گویی

هر بی بصر چه داند کاین دردسر چه باشد

خاک درش که مردم کحل فرشته خوانند

هر ذره هست جانی کحل بصر چه باشد

در خرقه کار زاهد چون هست حقه بازی

گر زان که عشق بازد صاحب نظر چه باشد

سر شراب عشقش مست مدام داند

هشیار چون نخورده است او را خبر چه باشد

پیش لبت که عیسی زنده شد از دم او

روح انفعال دارد شهد و شکر چه باشد

مرد از غم تو جانم از بهر زنده کردن

با باد اگر فرستی بوی سحر چه باشد

برهان حسن رویت شد هادی نسیمی

ای غیرت تجلی شمس و قمر چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰ندانم تا دگربار این دل ریشم چه شیدا شد
  2. شمارهٔ ۱۰۱ای که رخت به روشنی غیرت آفتاب شد
  3. شمارهٔ ۱۰۲مهر رخسار تو داغ عشق بر دل می‌کشد
  4. شمارهٔ ۱۰۳سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشد
  5. شمارهٔ ۱۰۴آن آفتاب دولت بر چرخ ما برآمد
  6. شمارهٔ ۱۰۵روح القدس از کوی خرابات برآمد
  7. شمارهٔ ۱۰۶تا فضل خدا بر صفت ذات برآمد
  8. شمارهٔ ۱۰۷بهار آمد بهار آمد بهارِ سبزپوش آمد
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.