پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

آن که بر لوح رخت خط الهی دانست

بنده عشق الهی شد و شاهی دانست

آن که می گفت که روی تو به مه می ماند

چون نظر کرد به روی تو کماهی دانست

زلف و رخسار تواش کی رود از پیش نظر

آن که او نقش سپیدی و سیاهی دانست

چشم و ابروی تو را، قدر که داند جز من؟

قیمت ترک کماندار سپاهی دانست

گرچه راز دلم از اشک عقیقی شد فاش

منکر دل سیه از چهره کاهی دانست

اصل ما ز آب حیات است و روان بخشی آن

از میانش به کنار آمد و ماهی دانست

تا دلم عابد روی تو شد ای کعبه حسن

طاعتی کان به جز این بود مناهی دانست

به جز از کار غمت هرچه دلم کرد آن را

همه بی حاصلی و فکر تباهی دانست

دهنت عالم غیب است و میان سر دقیق

این کسی را که تواش پشت و پناهی دانست

گرچه ماند به رخت لاله، ولی نتواند

هر گیاهی صفت مهر گیاهی دانست

واحد مطلقی، اما نتوانست ابلیس

این صفت را ز دو بینی و دو راهی دانست

تا به رخسار تو شد چشم نسیمی بینا

عارف حق شد و از فضل الهی دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵ای دل! بلا بکش چو دلت مبتلای اوست
  2. شمارهٔ ۴۶مطلع نور تجلی آفتاب روی اوست
  3. شمارهٔ ۴۷بیار باد صبا شمه ای ز طره دوست
  4. شمارهٔ ۴۸الله الله این چه نور است آفتاب روی دوست
  5. شمارهٔ ۴۹لوح محفوظ است پیشانی و قرآن روی دوست
  6. شمارهٔ ۵۰غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست
  7. شمارهٔ ۵۱مشرک بی دیده کی احوال ما داند که چیست
  8. شمارهٔ ۵۲خلاق دو عالم بجز از فضل خدا نیست
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.