پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

مرا خون هست از چشمم، می و ساغر نمی‌باید

چنین مخمور و مستی را مِیِ دیگر نمی‌باید

چو می در خُم همی‌جوشم، بدین سر پرده می‌پوشم

ظهور کنت کنزا را جز این مظهر نمی‌باید

بیا ای ساقی باقی که مستان جمالت را

به غیر از شمع رخسارت چراغی درنمی‌باید

به جز نقل لبش با ما مگو ای مطرب مجلس

که اهل ذوق را نقلی جز این شکّر نمی‌باید

اگر با زلف او داری سر سودا، ز سر بگذر

که با سودای زلف او هوای سر نمی‌باید

چو شمع از آتش عشقش برافروز ای دل عارف

که تنها در غم عشقش رخ چون زر نمی‌باید

مجو جز گوهر وصلش ز بحر کاف و نون ای دل

که غواصان معنی را جز این گوهر نمی‌باید

ز الفقر خط و خالش سواد الوجه اگر داری

فقیر پایه قدرت از این برتر نمی‌باید

چو خاک آستان او مرا بالین و بستر شد

جز این بالین نمی‌خواهم، جز این بستر نمی‌باید

مرا آن چهره زیبا بس است ای سنبل رعنا

قرین گل جز این ریحان جان‌پرور نمی‌باید

نسیمی حرف نام خود سترد از دفتر عفت

که نام هرکه عاشق شد در این دفتر نمی‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲آن کو نظر به روی تو کرد و خدا ندید
  2. شمارهٔ ۱۴۳کشته عشق ترا گر خونبها خواهد رسید
  3. شمارهٔ ۱۴۴جان به لب تا نرسید از تو به کامی نرسید
  4. شمارهٔ ۱۴۵ساقی سیمین برآمد باده می‌باید کشید
  5. شمارهٔ ۱۴۶شرح غم دل ما با یار ما که گوید؟
  6. شمارهٔ ۱۴۷روشن است این و راست می‌گوید
  7. شمارهٔ ۱۴۸کفر زلفت گر نهد بر سر مرا یکبار بار
  8. شمارهٔ ۱۴۹مست جام حسن یارم وز دو چشمش پرخمار
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.