پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۹

غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما

بر سر ما بس بود شاخ گل بالین ما

پای خواب آلود ما در زیر دامن سرمه گشت

کوه در فریاد شد چون کبک از تمکین ما

عکس ما آئینه ها را کرد باغ دلگشا

می توان گلدسته بست از جبهه بی چین ما

متکای ما کف دست است و خصم ما هنوز

سنگ بر سر می زند از حسرت بالین ما

از نوای نغز وا شد در بروی باغبان

حلقه گوشی نشد افسانه رنگین ما

دست خود از بحر احسان کریمان بسته ایم

چشمه آب حیات ما دل خونین ما

سیدا از بس که فکر ما بلند افتاده است

پیش پای خود نبیند خصم کوته بین ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع را
  2. شمارهٔ ۱۲زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها
  3. شمارهٔ ۱۳چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
  4. شمارهٔ ۱۴ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
  5. شمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
  6. شمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
  7. شمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها
  8. شمارهٔ ۱۸ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.