پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا

می کشم داروی بیهوشی است هشیاری مرا

بوی پیراهن به کنعان رفت پیش از کاروان

جا دهد در دیده منزل سبکباری مرا

از ندامت پشت دستم گرچه روی دست شد

بر کف ایستادست دامان گنه کاری مرا

خرقه من چون گریبان از گلوی من گرفت

شد ردا آخر به گردن فوطه زاری مرا

در خیال چشم او هر جا که منزل می کنم

نیست دور از زیر سر بالین بیماری مرا

هر که را بینم به نفس خویش دارد بندگی

کیست می سازد درین کشور خریداری مرا

تو به از می کردم و یاد جوانی می کنم

در خیالات محال افگند بیکاری مرا

تا زدم در حلقه این زاهدان دست نیاز

رشته تسبیح من شد دام طراری مرا

شاخ و برگم را غم افتادگان افتاده کرد

اره یی بودم که سوهان کرد همواری مرا

دیدن خورشید را مانع نباشد هیچ کس

از جوانان خوش بود معشوق بازاری مرا

با فش و مسواک زاهد را به کوی خویش دید

خنده زد گفتا سری نبود به دستاری مرا

صبح حشر از روی کارم پرده خواهد برگرفت

گر نسازد دامن عفو تو ستاری مرا

یوسف از زندان برون آمد عزیز مصر شد

مژده امیدواری ها بود خواری مرا

سیدا در فکر خوبان استخوانم شد سفید

کو جوانی کاندرین پیری دهد یاری مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
  2. شمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
  3. شمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها
  4. شمارهٔ ۱۸ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌ها
  5. شمارهٔ ۱۹مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
  6. شمارهٔ ۲۰به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
  7. شمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
  8. شمارهٔ ۲۲بی‌لبت شد سنگباران بر لب پیمانه‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.