پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا

هنگام صبح اگر نتوانی به شب بیا

اسباب عیش بهر تو آماده کرده ام

چون گل گشاده روی تبسم به لب بیا

چین از جبین چو گردن مینا به طاق نه

در دست جام باده به عیش و طرب بیا

رم کرده عقل و هوش ز من ایستاده اند

شوخی مکن به صحبت من با ادب بیا

از سیدای خویش چه پرهیز می کنی

هان ای طبیب سوختم از تاب و تب بیا!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما
  2. شمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها
  3. شمارهٔ ۱۸ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌ها
  4. شمارهٔ ۱۹مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
  5. شمارهٔ ۲۰به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
  6. شمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
  7. شمارهٔ ۲۲بی‌لبت شد سنگباران بر لب پیمانه‌ها
  8. شمارهٔ ۲۳بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.