پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ما

باشد از مغز سر ما پنبه بالین ما

کرده ایم از خانه بردوشی اقامت را وداع

گردباد دامن صحرا بود تمکین ما

آستین عمریست از سیر چمن افشانده ایم

نیست کم از غنچه گل دامن پرچین ما

خصم را بر خاک عاجز نالی ما می کشد

سرخ رو آید به میدان خنجر چوبین ما

سیر چشمی های ما از دانه های اشک ماست

آسمان را داغ دارد خوشه پروین ما

نفس سرکش عاقبت انداخت ما را در بلا

کرد آخر کار خود را دشمن شیرین ما

بر سر منبر بود آواز ناصح را اثر

نیست همچون واعظان ته چوبکاری دین ما

در پس آئینه دل سیدا تا خفته ایم

چشم پوشیدست از ما دشمن خودبین ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸ای بی‌لب تو خشک دهانِ پیاله‌ها
  2. شمارهٔ ۱۹مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
  3. شمارهٔ ۲۰به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
  4. شمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
  5. شمارهٔ ۲۲بی‌لبت شد سنگباران بر لب پیمانه‌ها
  6. شمارهٔ ۲۳بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیا
  7. شمارهٔ ۲۴کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ما
  8. شمارهٔ ۲۵ای بهارت را گل خودرو گریبان‌پاره‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.