پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را

مکن با معصیت آلوده دامان نمازی را

به جای سبزه از خاک چمن بادام سر بر زد

به نرگس چشم شوخ او نمود این سحر سازی را

ز برق صبح صادق شمع خاکسترنشین گردد

به پیش پای خاری ها بود گردن فرازی را

کشد هر صبح در آغوش جان خورشید شبنم را

به خوبان می نماید شیوه عاشق نوازی را

فدای تیغ قاتل کرد حاتم جان شیرین را

شمارند از کرم اهل سخا دشمن نوازی را

میی امروز چون منصور بالا دست می خواهم

که گر افتم ز پا سازد سر من دار بازی را

به خون بوالهوس چندان که می خواهی توجه کن

که در روز جزا شاهد بود شمشیر غازی را

زر قلب است در دست سیه چشمان دل از صافی

نمی گیرند این سوداگران سیم گدازی را

ز دست انداز چشمش سیدا شد شهرها ویران

ز ترکان می‌توان آموخت رسم ترکتازی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدا
  2. شمارهٔ ۲۲بی‌لبت شد سنگباران بر لب پیمانه‌ها
  3. شمارهٔ ۲۳بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیا
  4. شمارهٔ ۲۴کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ما
  5. شمارهٔ ۲۵ای بهارت را گل خودرو گریبان‌پاره‌ها
  6. شمارهٔ ۲۶گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرا
  7. شمارهٔ ۲۷ز ناله منع مکن عاشق بلاکش را
  8. شمارهٔ ۲۸نیست آزار کسی در دل غم پیشه ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.