پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرا

در آتش فراق مسوز اینچنین مرا

نی قاصدی که با تو رساند پیام من

نی همدمی که با تو کند همنشین مرا

دست از ستم بکش که جفاپیشگان شهر

بی رحمیت شنیده کنند آفرین مرا

تا دامن وصال تو از دست داده ام

چون اژدها فرو برد این آستین مرا

من میوه حلاوت شاخ نزاکتم

افگنده یی به سنگ جفا بر زمین مرا

خو کرده ام به تلخی هجر تو عمرهاست

ور نه پر است هر طرف از انگبین مرا

هر جا تو می روی ز من آرام می رود

هر سوی می برد دل اندوهگین مرا

چشمت به هر کسی نگه گرم می کند

آتش فتد به داغ دل آتشین مرا

یک روز از تو گوشه چشمی ندیده ام

بیجایی کرده یی ز برای همین مرا

پهلو به خاک تیره نهادم چو سیدا

آخر برد خیال رخت بر زمین مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸نیست آزار کسی در دل غم پیشه ما
  2. شمارهٔ ۲۹حرص افزون می شود از مرگ ما افلاک را
  3. شمارهٔ ۳۰سایه از بی تابیم سیلی زند مهتاب را
  4. شمارهٔ ۳۱می خورد خون جگر در بزم ما مهمان ما
  5. شمارهٔ ۳۲قبا کشیده به بر قامت بلند تو را
  6. شمارهٔ ۳۳چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی را
  7. شمارهٔ ۳۴تا جلوه عنان تو برداست هوش ما
  8. شمارهٔ ۳۵خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.