پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

حرص افزون می شود از مرگ ما افلاک را

می شمارد دام رزق دیده خود خاک را

دشمنی با سرکشان کردن سر خود خوردن است

زیر دست شعله سازد صف کشی خاشاک را

پا ز حد بیرون نهادن قطع پیوند خود است

دست کوته می کند ناخن درازی تاک را

از مزارم سبزه همچون بال قمری سر کشد

چون گذر افتد به خاکم سرو آن بی باک را

برد هوشم را خیال جلوه مستانه اش

نشاء می چون بلند افتد برد ادراک را

شبنم از همدوشی گل محرم خورشید شد

سر به گردون می رساند حسن چشم پاک را

سیدا تا در کنار شانه آمد زلف او

آرزوها گشت پیدا سینه های چاک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱می خورد خون جگر در بزم ما مهمان ما
  2. شمارهٔ ۳۲قبا کشیده به بر قامت بلند تو را
  3. شمارهٔ ۳۳چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی را
  4. شمارهٔ ۳۴تا جلوه عنان تو برداست هوش ما
  5. شمارهٔ ۳۵خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا
  6. شمارهٔ ۳۶تیره بختی گفت در گوش خطش راز مرا
  7. شمارهٔ ۳۷ز بخت تیره بود تازه داغ لاله ما
  8. شمارهٔ ۳۸بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.