پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ما

آخر رسید چشم بدی در بهشت ما

میر بساط دهر ز ما آنچه بود و برد

بر سینه سنگ بسته دل همچو خشت ما

از دور همتی بکن ای ابر نوبهار

نزدیک شد که دود برآید ز کشت ما

در سینه پر آتش ما داغ شد کباب

محتاج روغنیست چراغ کنشت ما

پیوسته چشم ماست به دست تو چون نگین

دیوان صنع کرده چنین سرنوشت ما

صاف است همچو آئینه دلهای اهل جاه

چون آب روشن است به تو خوب و زشت ما

روزی که حشر آئینه خود دهد جلا

روشن شود به خلق جهان خوب و زشت ما

ای سیدا به جبهه نداریم چین ز کس

پیشانی گشاده بود سرنوشت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰ای خط سبزت بهار محشر آواره‌ها
  2. شمارهٔ ۴۱هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا
  3. شمارهٔ ۴۲ای به یادت چشمه زمزم در کاشانه‌ها
  4. شمارهٔ ۴۳مشعل طور تجلیست دل انور ما
  5. شمارهٔ ۴۴جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چرا
  6. شمارهٔ ۴۵ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورها
  7. شمارهٔ ۴۶ای ز رویت درگرفته شمع‌ها در خانه‌ها
  8. شمارهٔ ۴۷ماه من مست شراب ناب می بینم تو را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.