پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ماه من مست شراب ناب می بینم تو را

لب به لب بر ساغر مهتاب می بینم تو را

از میان بوالهوس هرگز نمی آیی برون

کشتی افتاده در گرداب می بینم تورا

هیچ کس را طاقت نظاره روی تو نیست

پنجه خورشید عالم تاب می بینم تو را

در کدامین بزم امشب را به روز آورده یی

جام می بردست مست خواب می بینم تو را

آستان کوی تو پیر و جوان را متکاست

قبله ارباب شیخ و شاب می بینم تو را

سیدا آن سیمتن عزم کجا دارد که باز

اضطراب آلوده چون سیماب می بینم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹نیست از تسبیح سیری سبحه زهاد را
  2. شمارهٔ ۵۰خال لبت نشانده در آتش خلیل را
  3. شمارهٔ ۵۱در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا
  4. شمارهٔ ۵۲نو خط من از پی دلهای بی حاصل بیا
  5. شمارهٔ ۵۳به حرف غیر می خواهی تو آزار دل ما را
  6. شمارهٔ ۵۴ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیدا
  7. شمارهٔ ۵۵با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ما
  8. شمارهٔ ۵۶فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.