پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ما

سرمه را چشمیم و حرف سخت را گوشیم ما

عقده ایی در هر خم زلفی که باشد شانه ایم

کاکلی هر جا پریشان می شود دوشیم ما

قامت ما خم شده و فکر کنار از سر نرفت

چون کمان حلقه تنگ از دست آغوشیم ما

زلف او را بنده ایم و کاکل او را اسیر

سنبل او را غلام حلقه در گوشیم ما

بس که امروز امتیاز از اهل عالم برده اند

زهر اگر در جام ما ریزند می نوشیم ما

هیچ کس از ما لباس تیره بختی را نبرد

روزگاری شد که چون کاکل سیه پوشیم ما

معنی در هر که می بینیم خدمت می کنیم

خانه زاد اهل فهم و بنده هوشیم ما

شکوه روشندلان را قاصدی در کار نیست

هر که از ما هرچه گوید در بناگوشیم ما

سیدا همصحبتان ما را نمی سازند یاد

غنچه سان از تنگدستی ها فراموشیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  2. شمارهٔ ۵۸رویت گل سرسبد لاله زارها
  3. شمارهٔ ۵۹خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ما
  4. شمارهٔ ۶۰هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را
  5. شمارهٔ ۶۱تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما
  6. شمارهٔ ۶۲به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل را
  7. شمارهٔ ۶۳غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
  8. شمارهٔ ۶۴ای بهار لطف تو آبروی بستان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.