پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ای خاکمال سرو روان تو آب‌ها

موج کناره کرد فریبت سراب‌ها

فانوس سد ره نشود نور شمع را

کی می‌شوند مانع حسنت نقاب‌ها

چشم تو را به خواب ندیدند مردمان

با آنکه رفته‌اند به یاد تو خواب‌ها

ای موج آب خضر کجا می‌روی که باز

افتاده است بر رگ جان اضطراب‌ها

عمری‌ست ناله‌ها رگ و پوست می‌کنند

مطرب چه گفته است به گوش رباب‌ها

از بس که در قلمرو فهم امتیاز نیست

شد زیر مشق ما ورق انتخاب‌ها

مغرور سیم خود مشو ای چنگ عاقبت

بر گردن تو کنده شود این طناب‌ها

نزدیک آمدست که یاران بنا کنند

دیوارهای میکده را از کتاب‌ها

پیش دهان یار زبان لال می‌شود

بیهوده رفته‌ایم به خود سر حساب‌ها

می‌کرد یاد سوختگان چشم مست او

افگنده‌اند نعل در آتش کباب‌ها

گفتم غبار خاطر دل شست‌و‌شو دهم

پر شد ز خاک کاسه چشم حباب‌ها

روی دلی ز ماه‌جبینان ندیده‌ام

گرمی نمانده است درین آفتاب‌ها

دوران مرا به هوش نیاورد سیدا

شد مستیم زیاد از این احتساب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰خال لبت نشانده در آتش خلیل را
  2. شمارهٔ ۵۱در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا
  3. شمارهٔ ۵۲نو خط من از پی دلهای بی حاصل بیا
  4. شمارهٔ ۵۳به حرف غیر می خواهی تو آزار دل ما را
  5. شمارهٔ ۵۴ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیدا
  6. شمارهٔ ۵۵با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ما
  7. شمارهٔ ۵۶فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
  8. شمارهٔ ۵۷یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.