پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا

از محیط اندیشه داری بر لب دریا بیا

خاک در چشمم زند نظاره همچون گردباد

ای نسیم پیرهن از دامن صحرا بیا

از طپیدن ریخت زیر دام بال و پر مرا

بر سر صید خود ای صیاد بی پروا بیا

سینه را چون لاله از داغت چراغان کرده ام

در چمن بهر تماشا ای گل رعنا بیا

از نگاهم می توان سیر گل بادام کرد

چشم در راه توام ای نرگس شهلا بیا

خانه دل کرده ام چون صفحه آئینه صاف

یک شب از بهر خدا ای شمع بزم آرا بیا

روزگاری شد که چشم سیدا مأوای توست

آفتابی در مقام خود بیا تنها بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳به حرف غیر می خواهی تو آزار دل ما را
  2. شمارهٔ ۵۴ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیدا
  3. شمارهٔ ۵۵با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ما
  4. شمارهٔ ۵۶فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
  5. شمارهٔ ۵۷یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  6. شمارهٔ ۵۸رویت گل سرسبد لاله زارها
  7. شمارهٔ ۵۹خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ما
  8. شمارهٔ ۶۰هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.