پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

نو خط من از پی دلهای بی حاصل بیا

بر سر لب تشنگان ای ابر دریا دل بیا

روزگاری شد به تیغت انتظاری می برم

از هلاک من مکن اندیشه ای قاتل بیا

کعبه می گردد به صحرای جنون چون گردباد

بر سر مجنون خود بی پرده ای محمل بیا

از صف دل غمزه او مرد می سازد طلب

سینه را واکرده در میدانش ای بسمل بیا

قامتش را جلوه تکلیف گلستان کرده است

بهر استقبال او ای سرو پا در گل بیا

پرده های دیده را نظاره مشتاق من

فرش راهت کرده است ای صاحب منزل بیا

جان خود را سیدا در پشت پنهان کرده است

از برای امتحان ای شوخ سنگین دل بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیدا
  2. شمارهٔ ۵۵با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ما
  3. شمارهٔ ۵۶فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
  4. شمارهٔ ۵۷یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  5. شمارهٔ ۵۸رویت گل سرسبد لاله زارها
  6. شمارهٔ ۵۹خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ما
  7. شمارهٔ ۶۰هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را
  8. شمارهٔ ۶۱تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.