پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرا

می کند آخر بیابان مرگ این آهو مرا

صورت او نقش بندد هر کجا پهلو نهم

خامه نقاش باشد در بدن هر مو مرا

اهل دل را صحبت دنیاپرستان آفتست

کیسه زر دشمن جانست در پهلو مرا

در غمش بیهوده چندین صبر فرماید طبیب

روی بهبودی نمی باشد ازین دارو مرا

شورش مجنون شود ازدوریی زنجیر بیش

حسرت زلفش کند آخر پریشانگو مرا

نو خطان را خط پشت لب کلید عشرت است

آیت رحمت بود معشوق چار ابرو مرا

جوهر تیغش به قتلم سرخ کرده روی خویش

خون به جای آب می گردد روان از جو مرا

فکر خالش کرده کرده آتشم در جان فتاد

ای مسلمانان چه سازم سوخت این هندو مرا

چون توانم رفت از کویش به جایی سیدا

بندها در پا بود از کنده زانو مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا
  2. شمارهٔ ۴۲ای به یادت چشمه زمزم در کاشانه‌ها
  3. شمارهٔ ۴۳مشعل طور تجلیست دل انور ما
  4. شمارهٔ ۴۴جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چرا
  5. شمارهٔ ۴۵ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورها
  6. شمارهٔ ۴۶ای ز رویت درگرفته شمع‌ها در خانه‌ها
  7. شمارهٔ ۴۷ماه من مست شراب ناب می بینم تو را
  8. شمارهٔ ۴۸ای خاکمال سرو روان تو آب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.