پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

ای خط سبزت بهار محشر آواره‌ها

سنبل زلفت کمند گردن نظاره‌ها

در چمن ای شعله‌خو تا عزم رفتن کرده‌ای

شمع روشن کرده‌اند از مقدمت فواره‌ها

کوکبم را نیست آرامی ز گردش‌های چرخ

خواب آسایش نمی‌بینم در این گهواره‌ها

روزگاری شد مروت رفته از دریادلان

تر نمی‌گردد سرانگشتی از این فواره‌ها

ما ز مصر امروز گویا رخت هستی بسته‌ایم

نیست ما را کاوران غیر از گریبان پاره‌ها

گشته‌ایم از شیر مادر تا جدا خون می‌خوریم

تخت شاهی بود ما را تخته گهواره‌ها

حسن را از خیره‌چشمان می‌رسد آخر زیان

ماه می‌گردد هلال از الفت سیاره‌ها

سیدا در جوی ارباب کرم نم بس که نیست

آب حسرت می‌زند جوش از لب فواره‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ای به یادت چشمه زمزم در کاشانه‌ها
  2. شمارهٔ ۴۳مشعل طور تجلیست دل انور ما
  3. شمارهٔ ۴۴جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چرا
  4. شمارهٔ ۴۵ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورها
  5. شمارهٔ ۴۶ای ز رویت درگرفته شمع‌ها در خانه‌ها
  6. شمارهٔ ۴۷ماه من مست شراب ناب می بینم تو را
  7. شمارهٔ ۴۸ای خاکمال سرو روان تو آب‌ها
  8. شمارهٔ ۴۹نیست از تسبیح سیری سبحه زهاد را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.