پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا

عاقبت این درد صحت داد بیمار مرا

از چمن بیرون نخواهم برد مژگان درشت

تا نسازد گل به دامن باغبان خار مرا

دامن پر سنگ اینجا همچو کوه ایستاده ام

سیل نتواند ز جا جنباند دیوار مرا

از سر مستی کند در پای منبر رقصها

بر سر واعظ اگر مانند دستار مرا

تاب عشق لاله رخساران ندارم بیش ازین

روزیی آتش مکن یارب خس و خار مرا

سیدا فکر من از شب زنده داری شد بلند

حق بسیار است با من چشم بیدار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳مشعل طور تجلیست دل انور ما
  2. شمارهٔ ۴۴جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چرا
  3. شمارهٔ ۴۵ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورها
  4. شمارهٔ ۴۶ای ز رویت درگرفته شمع‌ها در خانه‌ها
  5. شمارهٔ ۴۷ماه من مست شراب ناب می بینم تو را
  6. شمارهٔ ۴۸ای خاکمال سرو روان تو آب‌ها
  7. شمارهٔ ۴۹نیست از تسبیح سیری سبحه زهاد را
  8. شمارهٔ ۵۰خال لبت نشانده در آتش خلیل را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.