پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی را

پری همچون کمان در خانه بی نام و نشانی را

چمن مانند داغ لاله در گرداب خون افتد

اگر گویم به بلبل از جدایی داستانی را

چه سرها مانده ام چون مهر و مه در کوچه خواری

به خود تا دوست گردانیده ام نامهربانی را

ز شوخی تیر آغوش کمان را می کند خالی

به زور آورده نتوان در بغل سرو روانی را

سزای تست ای پروانه دلسوزی و محرومی

به مغز جان چرا پرورده‌ای آتش‌زبانی را

مپرس ای باغبان امروز از خاموشی بلبل

منه انگشت بر لب همچو گل بر خون دهانی را

ندیدم سیدا از نوخطان روی وفاداری

بده یارب به این بلبل بهار بی خزانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا
  2. شمارهٔ ۳۶تیره بختی گفت در گوش خطش راز مرا
  3. شمارهٔ ۳۷ز بخت تیره بود تازه داغ لاله ما
  4. شمارهٔ ۳۸بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ما
  5. شمارهٔ ۳۹می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرا
  6. شمارهٔ ۴۰ای خط سبزت بهار محشر آواره‌ها
  7. شمارهٔ ۴۱هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا
  8. شمارهٔ ۴۲ای به یادت چشمه زمزم در کاشانه‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.