پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا

تیغ برهنه ایست زبان در دهن مرا

در هیچ جا قرار ندارم چو آفتاب

مهر رخ تو کرده چنین بی وطن مرا

پروانه را به بزم خود ای شمع ره مده

کوته زبان مساز بهر انجمن مرا

بعد از هلاکم از سر خاکم چو بگذری

سازد علم میان شهیدان کفن مرا

بی قامت تو سرو چو دو دست در نظر

بی روی تست طشت پر آتش چمن مرا

روزی که بهر قتل اسیران شوی سوار

هر موی تازیانه شود بر بدن مرا

روزی که پنجه ام ز گریبان جدا شود

ای سیدا چو مار خورد پیرهن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ز بخت تیره بود تازه داغ لاله ما
  2. شمارهٔ ۳۸بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ما
  3. شمارهٔ ۳۹می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرا
  4. شمارهٔ ۴۰ای خط سبزت بهار محشر آواره‌ها
  5. شمارهٔ ۴۱هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا
  6. شمارهٔ ۴۲ای به یادت چشمه زمزم در کاشانه‌ها
  7. شمارهٔ ۴۳مشعل طور تجلیست دل انور ما
  8. شمارهٔ ۴۴جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.